من طرحواره ام را جذب کردم

دو هفته قبل من دچار شدیدترین سانحه رانندگی زندگی خودم شدم ( با فرض اینکه خودم پشت رول بوده باشم ) اولین “ترین ” در مورد هر چیزی تا قبل از انجام شدن (have been done )کمی باورنکردنی است . منظورم از باورنکردنی چیزی در مرز باور نکردن و نخواستن است . ( بیایید آن چیز را x بنامیم ) مثلاً : ” x برای منهیچ‌وقت نمی افته ” پس مغز و بقیه دستگاه عصبی مرکزی شروع ِعادتِ به مفهومی می‌کنند دقت کنید که هنوز یادگیری انجام‌نشدهاست . یادگیری عبارت است از، تغییر نسبتاً پایدار در احساس، تفکر و رفتار فرد که بر اساس تجربه ایجادشدهباشد. آیا تجربه‌ای در اینجا مطرح است ؟ منظورم این است: اینکه توسط مجموعه تکرارهای ذهنی، به چیزی عادت کنیم تجربه‌ایوجود دارد ؟ آیا شما تجربه‌ای در این می‌بینید ؟ بله می‌بینیمیم ؟نه نمی‌بینیم؛ تجربه‌ای در اینجا وجود ندارد و اگر شما در چنین وضعیتی دچار یادگیری بشوید و احساس وجود چیزی مثل تجربه را بکنید ، شما دچار نوعی باگ نرم‌افزاری شده‌اید .

منطقه محل بدترین سانحه رانندگی من

گیر یا باگ نوعی خطا یا اشتباه در اجرای نرم‌افزار است؛ که موجبِ نتایج اشتباه یا اجرا نشدن نرم‌افزار می‌شود. علت این اشکالات می‌تواند اشتباه در هنگام برنامه‌نویسی باشد. شرکت‌های سازنده نرم‌افزارها برای حل این مشکل قبل از ارائه نسخه نهایی نسخه‌هایی تحت نام بتا یا آلفا انتشار می‌دهند؛ تا افرادی آنها را بررسی کنند و این باگ‌ها را گزارش کنند. به این افراد بتا تستر (Beta Tester) می‌گویند.

بیایید فرد موردنظرمان را ” BoB” بنامیم.

طبق تعریف باگ، فرد دارای باگ نرم‌افزاری ما BoB ۱,۰ یا BoB alpha خواهد بود. باید توجه کنیم باگ یا باگ‌های به وجود آمده در باب آلفا، تنها آشکارکننده بخش‌هایی از نرم‌افزار مغزی او هستند؛ یعنی بعد از پی بردن به باگ موردنظر، ما متوجه می‌شویم فلان چیز در فلان زیرشاخه مغز باب درست برنامه‌ریزینشده است و دچار خطاست.

باگ موجب توقف نرم افزار می‌شود شما می‌توانید آن را حالتی فرض کنید که باب آلفا در مواجه با x مات و مبهوت می‌شود، و نمی‌داند چه‌کاری باید انجام دهد.

حالا که در مورد مفهوم باگ اطلاعاتی نسبی دارید آماده‌ هستید تا به درون‌متن dive کنید.

عصر ۲۱ ام تیرماه، باران خفیفی در شهر می‌بارید، بااتومبیلی قدیمی به سمت جاده‌ای متروک که به دل کوه‌های شمالی ختم می‌شد، رفتم. موسیقی با صدای بلندی پخش می‌شد، و باران شدیدی می‌بارید. آخرین باری که به خاطر دارم سرعتم حدود ۷۰ کیلومتر بر ساعت بود؛ تا اینکه ناگهان از سمت مقابل جاده اتومبیل دیگری به شکل فجیعی ظاهر شد در جهتی که چیزی نمانده بود، به من بزند. آنجا بود که من با سرعت‌بالا مجبور شدم فرمانم را تا حدی و ناگهان تکان دهم تکان ناگهان همانا و از کنترل خارج شدن و لیز خوردن همانامتأسفانه اتومبیل مورداستفاده من فاقد ABS * بود و این باعث واژگون شدن خودرو و چپ شدن شد. وقتی خودم را از درون خودرو به بیرون کشیدم مات و مبهوت به اطراف نگاه می‌کردم “باگ کار خودش را می‌کرد ” وضعیتی که حتی از نزدیک ندیده بودم، حالا سر خودم آمده بود، باید چه‌کار می‌کردم؟ باران آن‌قدرشدید بود که انگار با شلاق کتکت میزند. سرتاپایم خیس شده بود مثل‌اینکه یکهو بپری توی استخر!، بعد از چند دقیقه نگاه کردن به اطراف می‌خواستم موبایلم را برداشته و به نهادی آدمی چیزی زنگ بزنم تا مرا نجات دهند. که یادم آمد موبایل با خود ندارم(تا همین‌جا کافی است)

خود را در وضعیتی دیدم که هنگام خروج از خانه مُحال می پنداشتم و باگی بود که شاید سالها با خود حمل می کردم . راستش از همان لحظه ای که ماشین لیز خورد و دیگر تحت کنترل من نبود متوجه شده بودم که عجب اختلالی داشته ام من ! سالها سالها و سالها .

پاییز ِمنطقه محل بدترین سانحه زندگی من

باگ ها گاهاً مشابه هستند حداقل کم و بیش . ژان پیاژه روان شناس فرانسوی به این موضوع علاقه‌مند شد که چرا همهٔ کودکان اشتباهات مشابهی را انجام می‌دهند. نحوهٔ استدلال آنان با اشخاص بزرگسال چه تفاوتی دارد؟ او به مشاهدهٔ فرزندان خود پرداخت. به بازی کردن‌های آنان دقت کرد، به آنان سوالات و مسائل علمی و اخلاقی ساده داد و از آنها خواست که دلیل پاسخ‌های خود را بگویند. مشاهده‌های پیاژه او را متقاعد کرد که توانایی کودکان در تفکر و استدلال از یک سری مراحل عبور می‌کند، مراحلی که از لحاظ کیفی با یکدیگر تفاوت دارند.

پیاژه بر این باور بود که در فرایند رشد، خود کودک شرکت کننده‌ای فعال است و دست روی دست نمی‌گذارد تا رشد بیولوژیک یا محرک‌های خارجی، کار خودشان را بکنند. او کودکان را دانشمندانی کنجکاو می‌دانست که به تحقیق و آزمایش دربارهٔ اشیای درون محیط دست می‌زنند تا ببینند چه اتفاقی خواهد افتاد. مثلاً، اگر گوش عروسک خود را بمکم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و یا اگر بشقابم را به سمت لبهٔ میز هل دهم، چه خواهد شد. نتیجهٔ این آزمایش‌ها، برای ساختن طرحوارهها به کار می‌رود. طرحواره عبارت است از نظریه یا مدلی دربارهٔ این که اشیا و رویدادهای اجتماعی و فیزیکی چگونه عمل می‌کنند. همچنین کودکی که با رویداد و یا شیء تازه مواجهه پیدا می‌کند، تلاش می‌کند تا آن را جذب نماید. جذب به معنی درک اشیا و رویدادهای تازه، بر اساس طرحواره‌های از پیش موجود می‌باشد. به باور پیاژه اگر تجربهٔ تازه در طرحوارهٔ موجود جا نشود، کودک مانند همهٔ دانشمندان خوب، اقدام به انطباق خواهد کرد. انطباق یعنی دگرگون کردن طرحواره برای آنکه اطلاعات تازه در آن جا شوند. به این ترتیب جهان بینی کودک گسترش می‌یابد.

من طرحواره ام را جذب کردم درست از لحظه ای که دچارش شدم، زمانی که حادثه run شد . 

حوادث زندگی خیلی اوقات باگ های ما هستند چیزهای کوچک و بزرگی که ناشی از انواع اشتباهات ما و محیطمان هستند. گاهی سالها حملشان می کنیم . اما می شود از باگ ها یادگرفت. می شود با پیدا کردن یک باگ تفکر عمیق درباره اش به باگ های دیگری هم پی برد . می شود خیلی کارها کرد اصلا! باگ ها اشتباهی هستند و اشتباه چیز بدی است اما بی اعتنا بودن به اشتباه بدتر است . یادمان باشد ماشین ها به زودی یادمیگیرند اشتباهات خود را تکرارنکنند اما همه انسانها بخشی از اشتباهات خود را در آغوش می گیرند و هر شب با آن ها می خوابند و هر صبح اشتباهاتشان را کول می کنند و راه میروند .

آلفا باب را بخاطر بیاورید در ابتدا درباره او صحبت کردیم. آلفا باب مجبور به آلفا باب بودن نیست. او میتواند هر روز باگ های خود را بیابد، توسعه بدهد، روزی تبدیل به بتا باب شود! او دیگر آلفا باب نیست او بسیاری از اشتباهاتش را فهمیده، قبول و اصلاح کرده است. او میتواند قانع باشد به بتا باب بودن، یا اینکه بهترین خودش شود .

We are not perfect human beingsnor do we have to pretend to be, but it is necessary for us to be the best version of ourselves we can be

****************************

اگر تا این جا با من همراه بودید. شما متن را به پایان بردید! حالا می خواهیم از متن به حاشیه برویم.

تا آنجایی گفتم که، پس از بیرون آمدن از ماشین چپ شده نمی دانستم باید چه خاکی به سرم کنم؛ هیچ وسیله ارتباطی نداشتم، جاده خلوت بود، ماشینی که با حرکت ناشیانه اش موجب چپ کردن من شده بود هم فِلِنگ را بسته بود. ایستاده بودم در میان جاده ای که دو طرفش دشت بود. در همین حال ناگهان از روبرو متوجه شدم، یک تراکتور دارد نزدیک می شود! بله تراکتور! من به سمتش دویدم تا از ایشان کمک بخواهم. آنها با دو چیز مواجه شده بودن: فردی که ماشینش چپ شده و چیزی به تاریکی شب نمانده وسط چنین دشتی تنهاست ، ماشینی که درون گل و لای حاشیه جاده به آرامی افتاده و نفس نفس می زند. آن ها تصمیم گرفتند به من و ماشینم کمک کنند. اولین چیزی که از من پرسیدن: “توی ماشینت طناب داری؟ “، من نمی دانستم داخل ماشین طناب وجود دارد یا نه؛ به سمت ماشین دویدم، به سختی صندوق عقب را بازکردم و متوجه شدم که می توانم این جواب را به آن ها بدهم: “من پشت ماشینم یه طناب دارمD:”، (کمی از ماجرا را کات می کنم)؛ با وصل کردن تراکتور به ماشین من با طناب فشار بیش از ماکزیمم توان طناب بود، ناگهان پاره شد!

هدف من داستان تعریف کردن نیست، من زندگی ام را روایت نمی کنم، می خواهم با نوشتن چیزی به آن اضافه یا کم کنم.

چیز هایی که در حاشیه توانستم یادبگیرم:

یک: همیشه طناب نخی محکم پشت ماشینتون داشته باشید! اگه نداشتید و دچار وضعیت مشابه شدید یا حتی اگه داشتید، موقع بستن طناب اول دولایه اش بکنید این باعث میشه احتمال پاره شدن کم بشه .

دو: همیشه موبایل با شارژ کامل توی سفر با خودتون داشته باشید. و بقیه لوازم برای سفر کوهستانی با فرض اینکه ماشینتون رو اگه از دست دادید بتونید خودتون رو به آبادی برسونید.

اما سه: خیلی وقت ها کمکی نمی بینیم و در ادامه اش کمکی هم نمی کنیم! این باعث میشه یه باگ بوجود بیاد که “هیچ کسی به من کمک نمی کنه “، این یکی از باگ های من بود، لااقل توی رانندگی!، فکر نمی کردم اون تراکتور و آدماش بدون گرفتن پول به من کمک کنند!، ولی نات اونلی(Not only) کمک کردند تا ماشین رو به جاده برگردونم، بات آلسو(But alos) من رو به خونشون بردند، و یک شب توی روستاشون بودم.

درست است که گاهی جواب خوبی را با بازخوردِ خوبی دریافت نمی کنیم، اما وقتی به فردی که دچار حادثه ای شده کمک می کنیم[فردی که این وبلاگ را می خواندD:]؛ زنجیره ای را بوجود می آوریم، زنجیره ای که روزی دست خود ما را خواهدگرفت.

* نقش حیاتی آن در جلوگیری از انحراف یا چرخش خودرو در زمان ترمز شدید در جاده های لغزنده است. در چنین شرایطی به دلیل اینکه چرخ ها در هنگام ترمز خودرو قفل نمی شوند خودرو در حالت تعادل باقی می ماند اما خودرو های فاقد ABS در زمینهای لغزنده پس از ترمز شدید به یک سمت منحرف شده و یا خودرو شروع به چرخش می کند. شکل زیر به خوبی بیانگر تاثیر وجود سیستم ترمز ضد قفل در کنترل خودرو و در شرایط بحرانی می باشد:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *